|
کجایی ای جُستنی ترین؟
در کدامین مختصات این عالم بجویمت؟
در کدام سمت و سوی زمان بیابمت؟
قرارمان کجا؟
کی؟
تو را می شود دید؟
پس به کدامین دیده تو مشهودترینی؟
تو را می شود سنجید؟
پس به کدامین مقیاس بزرگترینی؟
"الله اکبر" را کدام ترازو می کشد؟
من که اسیر کنج دستگاه این جهانم،
من که زندانی شاید ابد کوپه ی کوچک قطار زمانم،
قطاری که می رود به ناکجا،
به آنجا که نمی دانم؛
با کدامین مقیاس قیاست کنم؟
می شود تو را در دستگاه سه بعدی ام تصویر کنم؟
ردپایی از تو هست در این محسوسات؟
می گویند که هرچه هست در دایره ی حواس ما،
نشانه ی توست،
شاید راست می گویند
ریاضیات هر جا که پا فراتر می گذارد از ابعاد قابل ادراک و احساس، سخن از ردپا ها می زند؛
"منحنی های تراز"؛
و شاید این آیات، تراز تو هستند در دایره ی ادراک ما، شاید!
هرچند همه چیز را نمی گویند،
اما گواهی می دهند که فراتری،
دست و پا شکسته از ماورا می گویند،
از ورای آفرینش ...
اینکه آزادشدنی هستیم یا نه؟
اینکه این قطار که سرسام آور می رود؛ ره به کجا دارد؟
اینکه تا کی ناظر دستگاه سه بعد خواهیم بود؟
اینکه آیا می شود به جای ناظر "ماندنی ترین دستگاه" نشست؟
اینکه آیا می شود به سرچشمه ی بقا پیوست؟
اینها تمام دغدغه هایی است که ابعاد روحم را شب و روز می فشارند و دست از سر کالبد فکرم بر نمی دارد.
اینها شاید کمینه ی پرسش هایی اند که می شود ژرف در آنها بنگریم .
نوشته شده توسط محمد حسین در شنبه 1387/01/10 ساعت 23 |
لینک ثابت |
|